خبر فوری

مناقشه اتمی ایران و غرب: توافق یا جنگ؟

 نظرها
مناقشه اتمی ایران و غرب: توافق یا جنگ؟
اندازه متن Aa Aa

حدود نیم قرن از اولین فعالیت هسته ای ایران و امضاء پیمان منع گسترش سلاح های اتمی، بیش از ۱۰ سال از فعالیتهای غنی سازی اورانیوم و ۳۴ سال از رویارویی ایران و غرب می گذرد.

ایران می گوید فعالیتهای هسته ای اش صلح آمیز و ساخت بمب اتم در اسلام حرام است. اما غرب همچنان با بی اعتمادی، بر بازرسی از تمام مراکز هسته ای ایران اصرار می ورزد و می گوید ایران پنهانکاری می کند، غنی سازی اورانیوم باید متوقف شود یا در بهترین صورت تهران باید شفاف سازی کند.

آیا امیدی به حل و فصل مناقشه هسته ای ایران و غرب وجود دارد؟ فرجام این رویارویی چیست؟ توافق و صلح، یا تنش بیش تر و جنگ؟

واقعیت موجود این است که هیچ قدرت جهانی خواهان ایران مجهز به سلاح هسته ای نیست. با این وجود اتحادیه اروپا در حل مناقشه هسته ای ایران خواهان راه حلی دیپلماتیک است، اسرائیل در حمله نظامی به ایران منتظر چراغ سبز آمریکا است و آمریکا کماکان سیاست “دیپلماسی و تهدید” را پیشه کرده است.

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، می گوید: “در دستیابی به اهدافمان تمام گزینه ها روی میز است. آمریکا آنچه را که لازم است انجام خواهد داد تا از مجهز شدن ایران به سلاح هسته ای جلوگیری کند.”

همزمان، غرب و خصوصا آمریکا، در جلوگیری از بلندپروازی های هسته ای ایران کارد تحریم را، برخلاف سالیان پیش، بر دو شاهرگ حیاتی ایران یعنی صادرات نفت که تامین کنندۀ ۸۰ درصد بودجه ایران است و نیز جلوگیری از نقل و انتقالات ارزی و مالی حاصل از فروش نفت نهاده است.

پیداست که بدون تبادلات بانکی، مراوده و تجارت با دولت ها در جامعه جهانی امروز امری ناممکن است. نتیجه این شده است که قیمت یک دلار آمریکا در خیابان های تهران از ۷۰ ریال در اوایل انقلاب، به ۴۰هزار ریال رسیده است و ایران در استخراج، صدور، فروش و به پول تبدیل کردن طلای سیاه خود با مشکلات جدی روبروست.

در دور جدید رویارویی ایران و غرب، تهران اعلام کرده است که در صورت وخیم تر شدن تحریم ها، تنگه هرمز در خلیج فارس را خواهد بست و یک قطره نفت هم از آن عبور نخواهد کرد.

تنگه هرمز از میان هفت تنگه مهم دنیا، استراتژیکی ترین و مهمترین آنهاست، تنگه ای که در کم عرض ترین فاصله با دو سوی ساحل ۳۹ کیلومتر پهنا دارد و حدود ۹۰ درصد نفت خلیج فارس و ۲۰ درصد نفت جهان از آن می گذرد و امنیت آن امنیت انرژی جهان خوانده می شود.

شلیک موشک، مین گذاری، غرق کردن تانکرها، به کار بستن قایق های تندرو و زیردریایی های کوچک ‘نهنگ’ حربه و تاکتیک هایی است که ایران به کار خواهد گرفت تا تنگه هرمز را ببندد. این کار شلیک به پای خود نیز خواهد بود چرا که در فقدان خطوط لوله انتقال نفت، صادرات خود ایران نیز قطع خواهد شد.

اما تنگه هرمز هرگز مسدود نشده است و آمریکا نیز بسته شدن آن را بر نمی تابد. جیمی کارتر، رئیس جمهوری وقت آمریکا در بحبوحه انقلاب اسلامی ایران، سخنانی را ایراد کرد که “دکترین کارتر” نام گرفت. این دکترین، امنیت خلیج فارس و صادرات انرژی از آن را برای آمریکا حیاتی، و ناامنی و حمله به آن را حمله به آمریکا تعریف می کند و می گوید آمریکا چنین عملی را از سوی هیچ کشوری تحمل نمی کند و با تمام شیوه های موجود از جمله حمله نظامی آن را دفع می کند.

ایران به گفته ژنرال مارتین ای. دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده آمریکا، می تواند تنگه هرمز را “بمدت کوتاهی” ببندد. اما بنا به دکترین کارتر، ایران اگر دست به چنین کاری بزند باید حملات ویرانگر آمریکا را از هر سو به جان بخرد، گزینه ای که ایران به هیچ وجه در پی آن نیست.

از سوی دیگر نظامیان آمریکا و متحدانش که دو سال پیش از عراق لشکر بیرون کشیده اند (۲۰۱۱) و به زودی از افغانستان خارج می شوند (۲۰۱۴) حاضر به درگیر شدن و هزینه کردن در جنگ دیگری در خاورمیانۀ پرآشوب، آن هم بوقت بحران اقتصاد جهانی، نیستند. چهار تریلیون دلار فقط هزینه دولت آمریکا در بیش از یک دهه “جنگ علیه تروریسم” بوده است.

بنا به باور عمومی و خط و نشان کشیدن های تل آویو، اگر قرار است جنگی درگیرد بدست اسرائیل خواهد بود. اسرائیل که معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (ان.پی.تی) را امضاء نکرده و گفته می شود صدها کلاهک هسته ای دارد، مجدانه با حمله نظامی هوایی در پی نابودی تاسیسات اتمی ایران است.

دکترین “بگین” اسرائیل تصریح می کند که تل آویو نباید به هیچ دشمنی اجازه دستیابی به سلاح کشتار جمعی را بدهد. بر همین اساس بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، که “ایران هسته ای را بزرگترین تهدید برای جهان” می خواند سال گذشته در سازمان ملل متحد برای ایران “خط قرمز” کشید و اعلام کرد که در تابستان سال ۲۰۱۳ ایران به سلاح هسته ای دست خواهد یافت و باید در اسرع وقت از این کار جلوگیری شود.

در مقابل خط و نشان های اسرائیل، آیت الله علی خامنه ای رهبر ایران تهدید کرده و گفته است که در صورت حمله اسرائیل “تل آویو و حیفا را با خاک یکسان خواهیم کرد.”

در صورت رویارویی نظامی، کارتهای برنده ایران و غرب، خصوصا آمریکا و اسرائیل چیست؟

یک) آمریکا و متحدانش قدرت نفوذ و لابی در سازمان های مهم بین المللی، از جمله سازمان ملل متحد، شورای امنیت این سازمان، آژانس بین المللی انرژی اتمی، بانک جهانی و غیره را دارند. ایران در مقابل علاوه بر حمایت چین و روسیه، کارت برندۀ برخورداری از حمایت برخی از گروه های سابق مجاهدین افغانستان و شیعیان کشورهای بحرین، عربستان و یمن و پیکارجویان “المهدی” مقتدا صدرِ عراق را دارد. از همه مهمتر “ناوهای شناور ایران در خاورمیانه“، حماس و جهاد اسلامی در غزۀ فلسطین و حزب الله لبنان، در صورت حمله اسرائیل به ایران ساکت نخواهند نشست، کما این که بالاخره حزب الله لبنان در حمایت از متحد ایران، بشار اسد، وارد نبرد علیه مخالفان مسلح در سوریه شد. سوریه نیز ممکن است در حمایت از ایران دست به اقداماتی علیه اسرائیل بزند.

دو) خیزش های عرب در نهایت و منهای جنگ داخلی سوریه، در تضاد فاحش با منافع نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. ایران و اکثر احزاب و حاکمانی که از دل انقلاب ها و بهار عرب برآمده اند و قدرت را در دست گرفته اند در یک اصل با هم مشترکند که همانا غرب ستیزی آنان است. بهار عرب، تکرار کم رنگ انقلاب اسلامی ایران است. آنچه از دل انقلاب سال ۱۹۷۹ ایران و خیزش ناراضیان نظام پیشین برآمد، “جمهوری اسلامی ایران” بود و آنچه از دل بهار عرب تا به امروز برآمده، جریان غالب “اخوان المسلمین” است که البته صبغه ای معتدلتر و مداراگرانه دارد. از همین روست که در مصر و تونس و تا حدودی در مراکش و لیبی موضع اسلامگرایان روز به روز مستحکمتر می شود. با روی کار آمدن محمد مرسی، رئیس جمهوری جدید مصر و چراغ سبز اخوان المسلمین بود که کشتی های جنگی ایرانی توانستند پس از گذشت ۳۴ سال در مانوری نمادین از کانال سوئز عبور و در دریای مدیترانه برای اسرائیل خودنمایی کنند. امری که در زمان حسنی مبارک، رئیس جمهوری سابق مصر، ناممکن بود.

سه) ایران شیعه مذهب به رغم ادعاهای اثبات نشده، بواسطه خصومت مذهبی موجود با گروه های اسلامگرای افراطی پاکستان وافغانستان، به عنوان حائلی طبیعی در گسترش و نفوذ زمینی و رو به غرب آنان عمل کرده است. با حمله همه جانبه به ایرانی که به لحاظ ژئواستراتژیکی پراهمیت ترین کشور خاورمیانه محسوب می شود، ایران ممکن است بنا به اصل “دشمن دشمن من دوست من است” به القاعده و طالبان، دشمنان قسم خورده خود و غرب و آمریکا، روی آورد. چنین نزدیکی باعث صدور ویزای مولتی پل (ورود چندباره) به عناصر و گروههای افراطی و دسترسی آنان به چهار سمت جغرافیایی می شود.

چهار) با منتفی بودن حمله زمینی، بهترین گزینه حمله اسرائیل به مراکز هسته ای ایران با جنگنده ها و موشکهای جریکو-۳ و سنگرشکن است. جنگنده های اسرائیلی توانستند مراکز هسته ای “اوسیراک” عراق را در سال ۱۹۸۱ و “دیرالزور” سوریه را در سال ۲۰۰۷ با موفقیت نابود کنند. اما مراکز هسته ای در ایران پراکنده اند و حساس ترین تاسسیات اتمی به زیر زمین برده شده اند. علاوه بر این، ایران در مقابله با حمله هوایی اسرائیل، با موشک دوربرد شهاب، تل آویو را در تیررس خود دارد. اگرچه سیستم دفاع موشکی “گنبد آهنین” اسرائیل سپری است برای منهدم کردن موشکهایی که بسوی اسرائیل شلیک می شود، اما اصابت تنها یک موشک ایرانی به تل آویو بار روانی شدیدی را برجای خواهد گذاشت. حمله به ایران موتور ماشین جنگی حماس، جهاد اسلامی و حزب الله را نیز علیه اسرائیل به کار خواهد انداخت.

پنج) تلنگری به ایران ژئواستراتژیک در قلب خاورمیانه، بسان پرتاب سنگ بر آبی توصیف می شود که امواجش همسایگان را نیز بی نصیب نخواهد گذاشت. در صورت حمله همه جانبه به ایران از خاک همسایگانی که متحد آمریکا هستند، بنادر و پایانه های نفتی آنان در تیررس موشکهای ایران خواهد بود. ایران، به احتمال زیاد به جز حمله به مراکز نظامی و حساس، با عملیات نفوذی سعی خواهد کرد تا خطوط انتقال نفت و گاز را نیز منفجر کند. اما چنین حرکتی، در جنگی تمام عیار، خشم کشورهای همسایه را نیز علیه ایران بر خواهد انگیخت.

شش) تا به امروز چهار دانشمند و مقام هسته ای ایران ترور شده اند که ایران به سرویس امنیتی اسرائیل (موصاد) نسبت می دهد. حملات سایبری با “استاکس نت” و ویروس نیز مراکز هسته ای را هدف گرفته اما باعث متوقف شدن فعالیتهای اتمی ایران نشده است. در صورت ادامه چنین حملاتی ایران می تواند علاوه بر حملات تلافی جویانه علیه اسرائیل (شاید مشابه با حملاتی که به دیپلمات های اسرائیلی در تایلند و در هند صورت گرفت و به ایران نسبت داده شد)، بیش تر از گذشته، در عراق و سوریه و کشورهای عرب خلیج فارس اعمال نفوذ کند، و مانع جدی در دستیابی به صلح در خاورمیانه شود.

هفت) حمله تمام عیار به ایران همچنین ممکن است ایرانیان را متحدتر کند. به نظر می رسد چنین حمله ای باعث تشدید سرکوب اصلاح طلبان توسط دولت شود و نظام جمهوری اسلامی ایران را به سوی ساخت سلاح های هسته ای سوق دهد.

هشت) اما مهمترین موضوع، بحث تحریم های فلج کننده است. آمریکا برخلاف تحریمهای قبلی، وارد کننده های بزرگ نفت ایران را مجبور به کاهش واردات خود از ایران کرده است. اتحادیه اروپا کل واردات ۲۰درصدی نفت خود از ایران را متوقف کرده است و وارد کننده های بزرگی همچون چین، هند و کره جنوبی، تا ۴۵ درصد از واردت نفت خود از ایران را کاسته اند، تحریمی که ماهانه ۵ میلیارد دلار از سود اقتصاد نفتی ایران می کاهد. علاوه بر این و تحت فشارهای آمریکا، میلیاردها دلار ایران در بانکهای این کشورها بلوکه شده است و پول نقد ایران به حساب دولت ایران واریز نمی شود. در مواجهه با این تحریمهای فلج کننده، ایران حربه کارآیی در آستین ندارد و تحریم ها روز به روز عرصه را برای دولت ایران و خصوصا مردم عادی سخت تر می کند.

بنا به هشت دلیل عمده ذکر شده و برغم برتری آمریکا و متحدانش، رویارویی نظامی گزینه ای پرهزینه برای ایران و غرب و آمریکاست. از این روست که آمریکا و غرب، در حل و فصل مناقشه هسته ای ایران همچنان گزینه سیاسی را الویت خود قرار داده اند. الویت ایران نیز پرهیز مجدانه از رویارویی نظامی است.

در شرایط فعلی و در نظام پیچیده سیاسی و لایه های چندگانه تصمیم گیری ایران، این امکان وجود دارد که رئیس جمهوری جدید ایران بهترین چاره را نه در جنگ بلکه در مصالحه با غرب ببیند. اما سوال این است که این بار تصمیم نهایی با که خواهد بود و دومین “جام زهر” را چه کسی خواهد نوشید؛ دولت، رهبری جمهوری اسلامی، یا مردم ایران؟

گزارش از مسعود ایمانی کله سر

وب‌سایت یورونیوز دیگر در مرورگر Internet Explorer در دسترس نخواهد بود. این مرورگر دیگر از سوی مایکروسافت پشتیبانی نمی‌شود. توصیه می‌کنیم از مرورگرهای دیگری مانند گوگل کروم، فایرفاکس و سافاری استفاده کنید.