وب‌سایت یورونیوز دیگر در مرورگر Internet Explorer در دسترس نخواهد بود. این مرورگر دیگر از سوی مایکروسافت پشتیبانی نمی‌شود. توصیه می‌کنیم از مرورگرهای دیگری مانند گوگل کروم، فایرفاکس و سافاری استفاده کنید.
خبر فوری

آیا قانون می تواند از زنان قربانی خشونت خانگی حمایت کند؟

 نظرها
آیا قانون می تواند از زنان قربانی خشونت خانگی حمایت کند؟
Euronews logo
اندازه متن Aa Aa

ژاکلین سوواژ در فرانسه نماد قربانیان خشنونت خانگی علیه زنان است، کسانی که برای حفظ جان خود مرتکب قتل می شوند. قانون چگونه و تحت چه شرایطی می تواند از این زنها دفاع کند؟

تخمین زده می شود در فرانسه هر سه روز یک زن در اثر آزار یا رفتار خشونت آمیز همسر یا دوست پسرش کشته می شود. الکساندرا لانژ چهارده سال قربانی خشونت خانگی بوده است. شوهرش او را کتک می زده، تهدید و تحقیر می کرده تا جایی که او روزی فکر کرده که شوهرش او را به قتل خواهد رساند. اما در نهایت خود الکساندرا بود که شوهرش را کشت.

وی پس از قتل شوهرش برای اعلام جرم به پلیس زنگ می زند. الکساندرا در این باره می گوید: «وقتی به پلیس زنگ زدم و خواستار اعلام جرم شدم مرا کمی خون آلود دیدند. البته می توانستند جای ضربات را دور گردنم ببینند و کمی خون دور لب هایم. چشمانم هم هنوز متورم بود و زیر ابرویم به اندازه توپ پینگ پنگ باد کرده بود. پلیس که از ماشینش بیرون نیامد از من پرسید “تو زنی هستی که شکایت داری؟” بله من بودم و شوهرم مرا کتک زده بود و دیگر تحمل نداشتم. اما به اندازه کافی خون آلود نبودم. گفتم: “باید مرا ببخشید. وقتی کشته شدم برای شکایت باز می گردم”.»

وی سه سال پیش تبرئه شد اما هنوز بخوبی زمانی را به خاطر می آورد که تلاش کرد از جایی (کسی) کمک بگیرد. لانژ در دادگاه گفت که عملش در دفاع از خود بوده و هنگامی که شوهرش تلاش می کرده او را خفه کند با چاقو او را کشته است. هیئت منصفه حرف او را پذیرفت.

اما پیش از آن که آزاد شود، الکساندرا، مادر چهار فرزند سه سال در زندان بود و سال پیش بالاخره توانست فرزندانش را ببیند.

وی می گوید: «وقتی مرتکب این کار شدم، به زندان افتادم. فکر می کردم تنها زنی هستم که شوهرش را کشته چون او را مورد ضرب و شتم قرار داده بود. زمانی که هنوز در بازداشت بودم، گزارشی را در تلویزیون دیدم درباره زنانی که به خاطر خشونت خانگی همسرشان در زندان باپوم در شمال فرانسه به سر می برند. آن موقع با خودم فکر کردم: عجب! من تنها نیستم.»

بر اساس داستان الکساندرا فیلم تلویزیونی به عنوان «گرفتار» (L’Emprise) در فرانسه ساخته شد. فیلم درباره زنی است که مرتب از شوهرش کتک می خورد تا این که بالاخره در سال ۲۰۰۹، شوهرش را می کشد.

ژاکلین سوواژ، نماد زنان قربانی خشونت خانگی

الکساندرا تنها زنی نیست که به خاطر دفاع از جان خود، مجبور شده شوهرش را بکشد. ژاکلین سوواژ هم زن دیگری است که به همین خاطر شوهرش را به قتل رساند. او بمدت ۴۵ سال زندگی زناشویی مورد بطور مرتب رفتار و اعمال خشونت آمیز شوهرش را تحمل کرد، تا اینکه بالاخره در سال ۲۰۱۲ شوهرش را به ضرب سه گلوله کشت. ژاکلین در دسامبر گذشته به جرم قتل شوهرش به ده سال زندان محکوم شد. اما بدنبال یک درخواست عمومی و امضای طومار در سطح ملی در فرانسه، فرانسوا اولاند، رئیس جمهور این کشور در ماه ژانویه دستور عفو او را صادر کرد.

سوواژ امروز در فرانسه تبدیل به نماد خشونت خانگی علیه زنان تبدیل شده است.

قانون دفاع مشروع پیشگیرانه؟

اوا دارلان، هنرپیشه فرانسوی یکی از کسانی بود که این طومار را امضا کرده است. او که خودش قربانی خشونت خانگی بوده از قانونی موسوم «دفاع مشروع پیشگیرانه» طرفداری می کند. قانونی که از زنانی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند دفاع می کند. امروز فقط کانادا چنین قانونی دارد.

وی می گوید: ««این قانون از زنان دفاع خواهد کرد. البته قربانی نباید بلافاصله سراغ قانون دفاع مشروع برود. چون نمی تواند صبر کند و درست در لحظه ای که کسی قصد جان او را کرده باشد، دست به دفاع مشروع می زند. وضعیت ژاکلین سوواژ هم همین طور بوده است. او بعد ازاینکه کتک خورده بود، سراغ اسلحه رفت. آیا این دفاع مشروع نیست؟ محکومیت ژاکلین سوواژ غیرعادلانه و دردناک است.»

اِوا دارلان دو سال توسط شوهرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته تا اینکه بالاخره از همسرش جدا شده است. وی با استفاده از تجربه های شخصی اش نمایشی به نام «خام و برهنه» را روی صحنه برده است.

وی می گوید: «قوانین به اجرا در نمی آیند فقط کمی به آن عمل می شود. تقریبا هیچوقت کسی جلوی آزار روحی را نمی گیرد. من پرونده ای مثل همین در باره آزار روحی داشتم و هیچ اقدام قانونی صورت نگرفت.»

محاکمه ژاکلین سوواژ موضوع حساس خشونت خانگی را بار دیگر این سوال را مطرح کرده که چطور باید جلوی کشته شدن زنان بیشتری را که قربانی خشونت خانگی هستند گرفت؟

لوک فرمیو بیش از ده سال در دستگاه قضایی فرانسه تلاش کرده است به قربانیان این خشونت کمک کند. او در ژانویه سال ۲۰۱۴ کتابی را در باره مشکلات قضایی در دادگاه های فرانسه منتشر کرده است. این کتاب «خودتان قضاوت کنید» نام دارد و بخشی از آن به خشونت خانگی اختصاص دارد.

لوک فرمیو دادستان کل پرونده الکساندرا لانژ هم بوده است. در فیلم «گرفتار» سؤالهای سخت او از الکساندرا و در آخر تقاضای او برای برائت الکساندار به نمایش در آمده است.

اما برای فرمیو داستان ژاکلین سوواژ قصه متفاوتی است. او می گوید حکمی که برای ژاکلین صادر شد، عادلانه نبود. در عین حال می گوید که این نگرانی وجود دارد که بازنویسی قوانین مربوط به دفاع از خود، پیام نادرستی را به همه برساند: این پیام را که قانون نمی تواند از قربانیان خشونت حمایت کند.

وی می گوید: «چیزی که برای من تکان دهنده است این است که به این زنان اجازه می دهیم هر موقع فکر کردند چاره ای ندارند مرتکب قتل شوند. برای این که فرض را بر این می گذاریم همواره در خطر مرگ هستند در حالی که بعضی وقت ها اوضاع بهتر است. به این دوره ها «ماه عسل» می گوییم چون زمانی است که عامل خشونت تلاش می کند دل زنش را به دست بیاورد و قول می دهد که اعمال خشونت آمیز را متوقف خواهد کرد. در بین وقوع خشونت دوره های فراوان وجود دارد که زن می تواند نقشه قتل بکشد به خودش بگوید “به اندازه کافی زجر کشیده ام. او را خواهم کشت”. تحت این شرایط می توان ادعا کرد که نوعی دفاع مشروع پیشگیرانه بوده است. اما چنین چیزی ممکن نیست چون تمام اصول قانون و اجتماع ما را زیر سؤال می برد.»

«کسی که زندگی مرا دزدید»

مورگن سلیمن بیش از چهار سال قربانی رفتارهای خشن و ضرب و شتم همسرش بوده است. در نهایت او موفق شده شکایتش را به دادگاه ببرد. دادگاه هم شوهرش را به زندان فرستاد.

وی برای کمک به کسانی که می خواهند از این چرخه فرار کنند کتابی منتشر کرده به نام «کسی که زندگی مرا دزدید» (Il m’a volé ma vie).

وی می گوید: «همه چیز هنگامی شروع شد که حامله بودم و اغلب بر سر هیچ. از اول صبح شروع می شد. کنترل از راه دور تلویزیون یا کوسن ها را سر جایشان نگذاشته بودم. اینها همه بهانه ای بود که برای این که مرا بزند و «شمارش معکوس» موردعلاقه اش را شروع کند. می دانست که پسرمان را سر ساعت دو می خوابانم و شروع می کرد که بگوید چهار ساعت دیگر تو را می زنم، دو ساعت دیگر، یک ساعت دیگر، ده دقیقه دیگر، تا بالاخره زمانش می رسید.

او می گوید که چرا مدتی طولانی که در کنار کسی که نسبت به او رفتاری وحشیانه داشته، مانده است: «زمانی عشق در کار بود. همیشه امید داشتم. حامله بودم و فکر می کردم وقتی تبدیل به خانواده شدیم درست خواهد شد. ترس هم داشتم. این ترس بیشتر و بیشتر می شد، به خودم می گفتم این مرد دیوانه است و مرا خواهد کشت. ممکن است به خانواده ام آسیب برساند. در کنار همه اینها زمانی رسید که هر روز مرا می زد و تبدیل به عادتی روزانه شد و به تنها چیزی که می توانستم فکر کنم این بود که آیا زنده خواهم بود که فردا به بچه ام غذا بدهم. دیگر وقت نداشتم که به فرار یا چیز دیگری فکر کنم.»

امروز پس از یک سال زندگی پنهانی، مورگن با پسرش در نورماندی زندگی می کند. او می گوید که طی این مدت انجمن هایی به او کمک کرده اند. اما هنوز مورگن نگران است. شوهر سابقش دیگر در زندان نیست. از نظر قانونی حق دارد پسرشان را ببیند و یک بار پس انتشار کتاب، مورگن را تهدید کرده است.